الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
56
الغدير ( فارسي )
سخن ترا شنيد و اگر بخواهد چنين مىكند . سيد گفت : آنگاه كه من وصيت محمّد و پيمان استوار او را در روز غدير نگه ندارم . . . الخ سپس خشمناك از جا برخاست . ابو خلال به عقبه گفت : اى امير ! مرا از شرّ سيد پناه ده كه خدا ترا از هر شرّى پناه دهاد ، گفت : چنين كردم به شرط آنكه تو نيز پس از اين متعرض وى نشوى . « غديريهء » 5 مرا در مهرى كه به سرور و امام راستينم مىورزم ، بسيار سرزنش و نكوهش كرديد . سيد در اين قصيده گويد : آن روز را به ياد آريد كه پيغمبر در سايهء درخت بزرگى ايستاد و مردم روز گرم و سوزانى را گذراندند . دستش ( على ) را به دست راست خود بلند كرد و از او با آهنگى رسا نام برد و گفت : اى مسلمانان ! اين ، دوست و وزير و وارث و هم پيمان و پسر عمّ من است . هان هر كس من مولاى اويم اين على مولاى اوست . پس به پيمانهاى من وفادار باشيد نسبت على به من همانند هارون پسر عمران با برادر مهربان او است . « غديريهء » 6 باران بامدادى ، بر آل فاطمه باريدن گرفت . و سيل اشك از ديده روان و ريزان شد . در اين قصيده گويد : در نيمروزى كه پيغمبر آنها را در غدير خم گرد آورد ، سخن او را شنيدند كه فرمود : اولى از خودتان به خودتان كيست ؟ و آنها ، كه گروهى بسيار بودند همآهنگ گفتند :